محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
499
خلاصة الحكمة ( فارسى )
چهارم : افراط اكل است كه به حدّ استيلاء و تخمه رسد و حرارت عاجز آيد از انهضام آن و محتقن « 1 » و منغمر گردد تحت آن و منطفى گردد بالضرورة ؛ مانند آن كه در چراغ روغن به حدّى پر كنند كه در آن ، منفذ و جاى هوا مطلق نماند ، مشتعل نخواهد گشت و خاموش خواهد شد . پنجم : تكاثف مسامّ است به افراط كه ابخره و ادخنه مطلقا مندفع نخواهند گشت و مجتمع گشته [ و ] باعث احتقان و انطفاء حرارت گردند و بالعرض ، برودت غالب گردد . و « 2 » ششم : حركت مفرط است كه به سبب تحريك مواد و تحليل آنها و تحليل حرارت ، برودت عارض گردد . هفتم : سكون مفرط است ؛ به سبب كثرت و اجتماع موادّ باردهء رطبه و احتقان آنها و عدم تحليل حاصل از حركت . هشتم : انفتاح مسامّ است به افراط كه به تدريج ، حرارت منتشر گردد و تحليل يابد و برودت به هم رسد . اسباب مرطّبه بدان كه از جمله اسبابى كه باعث مرض رطب است ، شش است : يكى : تناول اغذيه و ادويه است از داخل و يا خارج ؛ به ظهور و بروز رطوبت آن و غلبه بر يبوست و استيلاء آن و ظهور اثر اين . دوم : استعمال حمّام مرطّب كه از جمله ملاقات مرطّب بالفعل است كه به سبب اندك گرمى كه دارد ، باعث ارخاء و تفتيح مسام و انجذاب و نفوذ رطوبت زياده است در باطن ، باعث بلّت و رطوبت آن است . سوم : دعت و سكون - يعنى بر يك جا نشستن و حركت ناكردن - كه مرطّب بالقوّة است ؛ به سبب اجتماع و احتباس رطوباتى كه تحليل مىيافتند از حركت ، نيابند .
--> ( 1 ) . الف : مختص . ( 2 ) . الف : ( و ) حذف شده .